تبليغاتX
ღ♥ღ دو حلقه ღ♥ღ

ღ♥ღ دو حلقه ღ♥ღ

اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش ღ♥ღ ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .


از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن چایی تلخ و بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جای دهد و وقتی از
جايش بلند شد ناپديد شود.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:40 توسط نیماگروه |



________________________________________

ميعادگاهزندگی شیرین یا تلخ آهسته یا تند می گذرد این گذشتن بستگی به دید ما دارد که چطور او را می نگریم و این نگریستن بستگی به احساسی دارد که در وجودمان ایجاد می شود .خوب یادم نیست این جمله از چه کسی است اما گوینده آن مهم نیست مهم آن سخنی که بیان می شود ‘ من در همین حال و هوا و فکر کردن به معنی زندگی و دنیا و عشق که جوهر ه ی آدمیت است غرق بودم که صدايی مثل انفجار یک بمب صوتی سکوت خانه ما را به هم ریخت من که مثل انسانهای گیج و بی هوش که از هیچ جايی خبر نداره و گويی از خواب هزار ساله بیدار شده اند . پا از اتاق بیرون گذاشتم که درهمان لحضه با چهره ی غضبناک مادرم روبرو شدم که چشمانش از شدت عصبانیت چون دو گل قرمز تازه شکفته باز و پوست صورتش از شدت کبودی مثل رنگ شب لطیف ودندانهایش مثل یخی در شرف خورد شدن به هم ساییده می شد در همین حالتهای صورت مادرم بودم که نا

ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:17 توسط نیماگروه |